بلاگ

دربارۀ ایده و ضرورت آن برای عملیات

 تهیه شده در دفتر پژوهش مرکز آموزش اشراق

نویسنده: امیر راقب

«ایده» را معمولا وجه اختصاصی کارها می‌شناسند. کارها را معمولا با «ایده»هایشان از یکدیگر متمایز می‌کنند. اشاره به «ایده»ی کار، معمولا اشاره به وجه منحصربه فرد کار است. گویا ایده باید اختصاصی باشد تا کار ارزش‌ حمایت را داشته باشد. اگر کاری ایده‌ای نداشته باشد، اینطور به نظر می‌رسد که تکرار همان کارهای قبلی است و ریسک سرمایه‌گذاری در آن بالاست. اینچنین، ایده به مهم‌ترین معیار برای ارزیابی کارها تبدیل شده است. وقتی می‌خواهیم نسبت خودمان را با کارهای مختلف و طرح‌های گوناگون برقرار کنیم، چندان سخت بنظر نمی‌رسد که از «ایده» کار شروع کنیم. یا با آن همراه هستیم و یا ایده را نمی‌پسندیم و فی‌المثل، آن را بدیع نمی‌دانیم.  به این ترتیب، ایده، موقعیتی مهم و تعیین کننده در مواجهه با کارها و در قضاوت نسبت به آنها دارد.  اشاره به ایده، همچنین برای کسی که ادعای ایدۀ کار را می‌کند، اشاره‌ای تعیین کننده است. کسی که از ایدۀ کارش می‌گوید، خود را در معرض نقد و نفی شدن قرار می‌دهد. با اینحال، هیچ عقل سلیمی، ایده کار خودش را پنهان نمی‌کند. البته می‌توان ایدۀ کار را از کارفرما – یا از هر کس دیگری- پنهان نیز کرد و مثلا به جای تأکید بر ایده، بر جهات دیگری از کار، نظیر اهداف اجرایی، ضرورت‌های کاربردی، نیازهای موجود، اولویت‌ها و…. تأکید کرد (که هرکدام از این ابعاد کار، نسبتی با ایدۀ کار دارند، ولی از ایده متمایز هستند) اما حتی در این صورت نیز هیچ بعید نیست با کنار زدن همۀ آنچه صاحبِ طرح، دربارۀ کارش می‌گوید، مهم‌ترین معیار قضاوت دربارۀ آن کار، از قضا همان «ایده»ی کار باشد که صاحب‌اش آن را به مصلحتی پنهان کرده و لابد کارفرما (مشتری) خودش، حدسیاتی دربارۀ آن داشته و به قضاوتی دربارۀ ایده کار رسیده است. اینچنین است که هرگز به راحتی نمی‌توانیم از شرّ ایده‌هایمان خلاص شویم! حتی هنگامی که آنها را پنهان می‌کنیم تا مثلا کار متواضعانه‌تری کرده باشیم یا بهانه دست کسی نداده باشیم و بگوییم این یک کار «سر راست» است که شما (مشتری یا کارفرمای کار) را به همان «اهداف»تان خواهد رساند؛ باز هم «ایده» یقۀ ما را خواهد گرفت. احتمالا تاوان پنهان‌کردن ایده، بسیار سخت‌تر از پیش‌کشیدن آن باشد. چرا؟ پاسخ روشن است. اگر «ایده» را اظهار نکنیم و همۀ اعتبار کار را فی‌المثل انطباق اهداف کار با خواسته‌های کارفرما (مشتری) نشان دهیم، هرگز از «نقش» تعیین‌کنندۀ ایده در سرنوشت این مراودۀ کاری، نکاسته‌ایم. در آنصورت یکی از این دو سرنوشت، در انتظار ماست:  احتمال قوی‌تر آنست که متهم می‌شویم به اینکه کارِ ما «ایده»ای ندارد و در بهترین حالت، اجرای بهینۀ همان ایده‌های پیشین است. خب! در صورت وجود چنین قضاوتی چه خواهد شد؟ هیچکس اعتمادی به ما نخواهد کرد و کار را به ما نخواهد سپرد. چرا اینچنین است؟ چون علی‌الخصوص کارفرمایان و مدیران طرح‌های فرهنگی، معمولا در مواجهه با بحران بهره‌وری کارهایشان اینطور تصور می‌کنند که مشکل بیش از آنکه از ناحیۀ ضعف «اجرا» باشد، ناشی از فقدان «ایده» است. قضاوت درباب اینکه این ارزیابی واقعا درست است یا تلاش مدیران برای فرافکنی مشکلات اجرایی به عاملی ثانویه است را به مجال دیگری می‌سپاریم اما هرچه باشد، در چنین وضعیتی، غیبت «ایده»، هیچ کمکی به بهبود مناسبات کاری میان صاحبان طرح‌ها و صاحبان سفارش نمی‌کند. مسأله وقتی پیچیده‌تر می‌شود که این غیبت «ایده»، نزد صاحبان سفارش، به «پنهان‌کاری» برای پیگیری ایده‌های شخصی صاحبان طرح در لفافۀ مسئولیت‌ها و اولویت‌های موجودِ سفارش دهنده تعبیر می‌شود. این دومین سناریوی محتمل است در صورتی که «ایده» صراحتا در کار نیاید. بسیار شنیده‌ایم که طرح‌های فرهنگی، تربیتی، آموزشی، پژوهشی و دیگر طرح‌های از این دست، از سوی ممیزان، مدیران و کارشناسان سفارش دهنده یا ارزیاب، با این قضاوت روبرو می‌شوند که صاحبان این طرح‌ها می‌خواهند ایده‌های «خودشان» را در پوشش اولویت‌های «ما» پیگیری کنند. البته این عجیب نیست که مدیران مجموعه‌های فرهنگی، فکری و راهبردی، دلنگران اهداف و مأموریت‌های خودشان باشند. آنها روی خوشی به «شخصی‌شدن» کارها برای عوامل کار نشان نمی‌دهند. چرا باید یک مجموعه و یا یک سازمان، برای پیگیری دغدغه‌های شخصی عده‌ای افراد – ولو صاحب ایده و صاحب ابتکار- هزینه کند؟ این سوء‌تفاهمی است که بسیاری از کسانی که طرح‌ها و ایده‌های اجرایی، پژوهشی و فرهنگی داشته‌اند، در لحظۀ حساس مناسبات مدیریتی، آن را تجربه کرده‌اند، اما تعدد و بسامد آن، چیزی از «واقعی» و «طبیعی» بودنش نمی‌کاهد. کار هرچه که هست باید بتواند به موقعیت و موفقیت کارفرما بی‌اندیشد و برای آن تدابیری داشته باشد.

ملاحظه می‌شود که «ایده» و نقش آن در مناسبات کاری، ماهیتی پیچیده دارد:

  • تصریح ایده، ردّ و انکار کار(طرح) را در کانونی ترین نقطه آن (یعنی در ایده) تسهیل می‌کند و بنابراین لحظۀ خطیر تصمیم‌گیری را پیش روی هم صاحب کار و هم کارفرما قرار می‌دهد. لحظه‌ای که لحظۀ یک تصمیم‌گیری اساسی دربارۀ آینده کار (طرح) است و هر دو طرف، تمایل پیدا می‌کنند از آن طفره بروند.
  • غیبت ایده، کل کار را نهایتا به یک «پیمان‌کاری» تبدیل خواهد کرد، اجرای بهتر ایده‌های قبلی که معلوم نیست چه تفاوتی با کارهای گذشته و دیگر کارها خواهد داشت و اصلا معلوم نیست چرا باید انجام شود و چه تضمینی هست که نتیجه‌ای متفاوت از نتایج قبلی به بار آورد؟
  • و پنهان کردن ایده و پیش کشیدن ملاحظاتی نظیر اهداف کارفرما، اولویت‌های سفارش‌دهنده و حتی اهداف عملیاتی خودِ طرح (اینکه طرح در درون خودش چه اهدافی را پیگیری می‌کند) ای‌بسا به سوء تفاهمی میان صاحبان طرح و ایده و سفارش‌دهندگان و کارفرمایان بی‌انجامد که نهایتا کل طرح را بدل به نوعی تقلای فریب‌کارانه و کاسب‌کارانه برای اهداف، دغدغه‌ها و ایده‌آل‌های شخصی عاملان آن می‌کند.

اینگونه به نظر می‌رسد که همۀ آنچه دربارۀ داستان ایده وجود دارد، و همه آنچه سرنوشت ایده را در لحظۀ ارائۀ آن به مدیران، کارشناسان و کارآفرینان (سرمایه‌گذاران) رقم می‌زند، نهایتا در کشمکشی تعیین می‌شود که میان «ملاحظات شخصی» و «ملاحظات عمومی» درمی‌گیرد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، افراد، در ایده‌هایشان خودِ فردی‌شان حضور دارد. کاری که داوطلبانه ارائه می‌شود و طرحی که داوطلب بر عهده گرفتن بخشی از مسئولیت‌های یک مجموعه و یا محقق ساختن بخشی از اولویت‌های عمومی موجود (مثلا در یک کشور) می‌شود؛ ایده‌ای است که صاحب آن، شخصا مشتاق به پیگیری آن بوده و کاری است که او مترصد مجالی برای به ثمر نشاندن آن بوده است.  هرگز نمی‌توان انتظار داشت که صاحب یک ابتکار و ایده، آنچه از درون او جوشیده است را به بهای التفات به ملاحظات عمومی (کارفرما یا حوزه عمومی) کنار نهد. چه، در آنصورت اساسا چطور می‌توانیم وجود ایده‌ای و پیگیری آن در کار را انتظار داشته باشیم؟ همچنانکه نمی‌توانیم از سرمایه‌گذار، کارفرما یا مدیر اجرایی انتظار داشته باشیم که ملاحظۀ موقعیت و شأن اجرایی خود را کنار بگذارد و در ارزیابی ایده‌هایی که مدعی بر عهده گرفتن بخشی از کار او یا پیش بردن جزئی از مسئولیت‌هایش یا پیگیری برخی از اولویت‌های موجود می‌شوند، جانب مراقبت از حیثیت عمومی این ارزیابی و آن سرمایه‌گذاری را نادیده بگیرد. اگرچنانچه صاحبان ایده که به سراغ چنین مدیر یا کارآفرین یا حامی مالی می‌آیند؛ با ملاحظۀ انواع مراقبت و سختگیری درباره ایدۀ طرح‌ها و کارها، مدیر مربوطه را متهم به «انحصارطلبی» و «مانع‌تراشی» و «خودخواهی» کنند؛ همانقدر قضاوت بی‌ربطی کرده‌اند که ارزیابی مدیری که گمان می‌بَرد می‌تواند از صاحبان ابتکار و ایده، انتظار داشته باشد که دغدغه‌ها و ایده‌آل‌های شخصی خودشان را در موضع عمومی کنار بگذارند بیهوده است. ملاحظات موجود در هر دو جانب این مراودۀ کاری، ملاحظات واقعی است که می‌بایست آنها را «هم‌جهت» و «هم‌افزا» دید: ایده‌ها و ابتکارات فردی صاحبان طرح‌ها باید بتواند به ملاحظات عمومی مدیران و کارآفرینان حامی آن طرح‌ها برسد و آن ملاحظات را لحاظ کند. همچنانکه دغدغه‌های مدیریتی مدیران در ارزیابی طرح‌ها و ایده‌ها نیز باید حقیقتا به مسائل و مصالح عمومی (سازمان تابعه) و به سرنوشت عمومی ایده‌ها بازگردد و در هیچ نقطه‌ای، «شخصی» (به معنای در نظر گرفتن مصالح فردی مدیر و مسائل خُرد سازمان) نشود. اما این هم‌افزایی میان امر عمومی و امر شخصی و میان کل و جزء، در کدام نقطه قابل وصول است و در چه وجهی از کار می‌توان آن را پیگیری کرد؟ به باور ما، این لحظه، تنها و تنها لحظۀ «ایده» است. در ایده است که برانگیختگی خلاقانه و ابتکار درونی یک طرح، از صاحبان‌اش فراتر می‌رود و به مصالح عمومی پیوند می‌خورد.  اصلا «ایده» ماهیتا همین امکان پیوند است.

اما ایده واقعا چیست؟ داشتن پاسخی برای این سوال، بسیار مهم است. چطور می‌توانیم اصالت یک «ایده» را از آنچه مدعی ایده داشتن است، تشخیص دهیم؟ مطابق آنچه گفتیم، قاعدتا وجود «ایده» در یک طرح، جدی‌ترین امکان شکل‌گیری نوعی از «همکاری» بر سر آن طرح میان دو سوی آن طرح (صاحب طرح و سازمان حمایتگر) است. این تصوری اشتباه است که همکاری، بر سر اهداف و الزامات، شکل می‌گیرد. اهداف و الزامات، البته می‌تواند بهانۀ این همکاری باشد، اما تحقق آن را تضمین نمی‌کند.  ما نشان دادیم که در لحظۀ انجام کار، ای‌بسا سوء‌تفاهمی میان طرفین دربگیرد که مانع از هرگونه همکاری بر سر اهداف و الزامات بشود. جایی که این تصور شکل می‌گیرد که نهایتا سرمایۀ عمومی به پای ایده‌آل‌های شخصی صاحبان ایده، که به نحوی کاسب‌کارانه و فرصت‌طلبانه به اهداف و الزامات کار، گره خورده است، حیف و میل خواهد شد.  اما چطور می‌توان از این سوء‌تفاهم برکنار ماند؟ باز ما نشان دادیم که تنها با تصریح ایده است که می‌توان این سوء‌تفاهم را رفع کرد.  تنها و تنها با تصریح ایده است که همکاری امکان خواهد یافت. مرز ایده نداشتن و اصالت ایده نیز دقیقا در همین «صراحت» است. ایده باید تصریح شود. پنهان کردن ایده، به هر بهانه‌ای که صورت پذیرد، ضعف است و ایده را قربانی می‌کند. پنهان کردن ایده، آن را خطرناک نمی‌کند، بلکه نیروی آن را می‌گیرد و دقیقا با همین ضعف، سازمان کار را از هم می‌پاشد (اگر اساسا سازمانی شکل گرفته باشد!).

ایده صریح است و سازنده. چنانکه ایدئولوژی، صراحت می‌بخشد و برمی‌سازد. نزدیک‌ترین چیز به ایده، هنوز همان ایدئولوژی است. ایده برای یک طرح عملیاتی، مثل ایدئولوژی برای یک ملت است. همچنانکه یک ملت، با نورافکن ایدئولوژی، جهان پیرامون خود را معنا می‌کند، اهداف خود در این جهان را بازمی‌شناسد و معلوم می‌کند که چه می‌خواهد، دوستِ کیست و دشمنِ کیست، ایده نیز برای یک طرح، می‌بایست چنین صراحتی را به بار بیاورد. بدون این صراحت، تصویر روشنی از میدان عملیاتی که ایده بناست در آن میدان، ایفای نقش کند و کارآمد واقع شود، بدست نخواهد آمد. تنها با صراحت «ایده» است که دقیقا معلوم می‌شود چه کار خواهیم کرد و به کجا خواهیم رفت و چه مسیری را نخواهیم پیمود.

شاید تصور شود که آینده کار، همان اهدافی است که برای کار در نظر گرفته شده است و ایده‌ها صرفا مجموعه خلاقیت‌هایی براس رسیدن به آن اهداف هستند. اما ماجرا اینگونه نیست!  ایده، آنطور که معمولا گمان می‌رود، چیزی از بیرونِ کار نیست که برای ارتقای «کیفیت کار»، به آن افزوده شده باشد. اینطور نیست که تمایز کاری که ایده دارد، با کاری که ایده ندارد یا مدعی ایده داشتن نیست، صرفا در «کیفیتی» باشد که به یک کار، اضافه شده و در کار دیگر، از آن صرفنظر شده است. صرفنظر کردن از ایده، یا فقدان ایده، صرف‌نظر کردن از سرنوشت کار است. ایدۀ کار، باید چیزی دربارۀ سرنوشت کار بگوید. ایده باید تخمینی دربارۀ آینده کار در خودش داشته باشد. اهداف طرح، تخمین‌هایی هستند که پیشاپیش دربارۀ انتظاری که نهایتا از کار می‌رود، وجود دارد. اهداف، معمولا پیش از نگارش طرح، به کسی که مترصد نوشتن طرح است، «ابلاغ» می‌شوند. اما «آینده» کار، امکانات یا احتمالاتی است که دقیقا پس از نوشته شدن طرح، پیش رویِ کار، گشوده می‌شود. روشن است که یک طرح، صرفا مشتمل بر تضمین‌هایی دربارۀ محقق ساختن اهدافِ از پیش موجود نیست، دادن چنین تضمین‌هایی قبل از شروع هرکاری ساده است و از عهده هر کسی برمی‌آید. اما همواره هر طرحی می‌باید اهداف را در موقعیتی واقعی که در «بیرون» دارند نشان دهد و بنابراین هم دربارۀ اینکه اهداف دقیقا چیستند بگوید و هم دربارۀ اینکه چگونه می‌توان واقعا به اهداف رسید، «برنامه»ای داشته باشد. این هردو، دقیقا در نقطۀ ایدۀ طرح است که تصریح می‌شوند. طرحی که فراتر از اهداف، دربارۀ سرنوشت (آینده) کار، تخمینی به دست ندهد و برنامه‌ای نداشته باشد، «ایده» ندارد و بنابراین واقعا «بیرون» از خود را لحاظ نکرده است و پیشاپیش شانسی برای اثربخش بودن نخواهد داشت.  طرح تنها از ناحیۀ ایده‌اش است که «بیرون» پیدا می‌کند. معلوم می‌شود که در پی چیست؟ چه آینده‌ای دارد؟ چه سرنوشتی در انتظار آن است؟ چه طور، پیرامون خود را تحت تأثیر قرار خواهد داد و چه دستاوردهایی برای سازمان پشتیبان خود به ارمغان خواهد آورد؟ به این ترتیب ایده، اهداف طرح را گسترش می‌دهد، آنها را فراتر از صورت نخستینی که دارند، نشان می‌دهد و اینچنین، اهداف را در «بیرون» پیگیری می‌کند. اهداف، در ایده، «باز» می‌شوند یعنی آینده پیدا می‌کنند (حتی ممکن است در میانۀ کار، سر و کلّۀ اهداف جدیدی نسبت به اهداف اولیه پیدا شود!) و «بیرون» پیدا می‌کنند، یعنی دقیقا معلوم می‌شود که اهداف چه باید باشند؟ چه تنش‌هایی در عرصۀ واقع، پیش روی آنهاست؟ و چه قدر شانس دارند تا میدانی که در آن عمل می‌کند را تحت‌تأقیر و تحت‌الشعاع قرار دهند؟ ( به نحوی که حتی می‌توان گفت، توفیق یا عدم توفیق کار، از ابتدا در ایدۀ کار، قابل ارزیابی است!).

بر اساس آنچه گفته شد، رعایت «ایده»، رعایت استحکام و استواری کار است. ایده، چیزی صرفنظر کردنی نیست. ایدۀ یک سازمان، بخشی از طراحی آن سازمان نیست که  به راحتی بتوان از آن صرف‌نظر کرد. نه چون ایده، جهت خلاقانۀ کار ماست و نه صرفا چون با ایدۀ ناب و منحصربه فرد، می‌توان کیفیت کار را تضمین کرد، ایده ضروری است، چون بیش از هر چیز سازمان کار را برپا می‌کند: ما تلاش کردیم نشان دهیم که چگونه ضرورت‌ها و بایسته‌های اجرایی، عملیات و نحوه و حدود آن، رابطۀ میان اطراف دخیل در عملیات (گردش کار) و حتی اهداف و الزامات مندرج در کار، با ایده و پس از ایده، وضوح و روشنی می‌یابد و اینچنین با ایده است که کار، تشخص می‌یابد و از همین ناحیه، می‌توان ارزیابی روشنی از آن بدست آورد و تخمین‌هایی دربارۀ آن داشت. در غیاب ایده، حتی اگر ظاهرا اهداف اعلامی و ابلاغی، پیگیری شود، نقش‌ها روشن باشد و یک کار، با تعهد قابل قبولی نیز انجام شود، باز هم سازمان کار، همواره از درون خودش در معرض تهدید است، همکاری‌ها آمیخته با سوء‌تفاهم است و ممکن است همه چیز به راحتی از کف برود.

دفتر پژوهش, گزارش‌های پژوهشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *